روزها و فکرهای ن.و

این روزا

سلام

الان که دارم مینویسم سرما خوردم و حالم خوب نیست و دراز کشیدم.

این مدت اتفاق خاصی نیفتاده....شنبه این هفته با روشن. و همسرس که تازه اومده آلمان رفتیم شهر بن تا شکوفه های گیلاس رو ببینیم ولی ریخته بودن و نشد و بعد هم رفتیم رستوران ایرانی و ناهار خوردیم و برگشتیم.

یکشنبه هم بعد اسکی با حام. رفتیم شهر بغلی رستوران ایرانی حلیم خوردیم و خوشمزه بود. بعد حلیم هم یه ساندویج کوکتل پنیری خوردیم. چسبید فقط من دیگه حالم بد بود.

هفته قبل هم آخر هفنه شنبه رفتم موهام رو کوتاه کردم و خیلی راضی ام و بعدظهر هم قرار بود با حام. و روشن. و سپی. بریم کافه ایرانی شهر بغلی ولی یه اتفافایی افتاد و منم گفتم نمیام و به جاش با الی. و ماز. و بها. رفتیم گشتیم و خیلی خوش گذشت. یکشنبه هم رفتیم فست فودی ایرانی ساندویج و آب زرشک خوردیم و چسبید.

جمعه قبلش هم الی. روز آخر کاریش بود و گفت بریم کافه و رفتیم نشستیم و کلی صحبت کردیم. الی و ماز هم نامزد کردن و عکسای نامزدیشون هم نشونم داد.

هفته قبل رفتیم یکی از شهرهای ایالت phd retreat و کلا خوب بود هم آب و هوا هم خود ورک شاپ ها. از این بازی هایی که توی جنگل باید رمز پیدا کنیم و رمز گشایی کنیم هم انجام دادیم و گروه ما برنده شد و جایزه برد.

یه آخر هفته هم با روشن. و حام. رفتیم سوپرمارکت ایرانی که حلیم داره حلیم خوردیم و چسبید بعد هم رفتیم یه باغی و گوزن و آهو دیدیم. حام. براشون هویج آورده بود ولی نخوردن و بیشتر سیب که شیرین بود میخوردن.

ن.و | سه شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۸ 16:8