روزها و فکرهای ن.و

این روزا

سلام

از وقتی از ایران برگشتم سرم خیلی شلوغ بود به خاطر اینکه ارایه داشتم توی گروهمون و داشتم روی ارائم کار میکردم. از طرفی هم کلاس زبان داشتم و تمرینا و خوندن برای امتخان هم بود. ارایه رو که دادم و خوب بود ولی امتحان خوب نبود چون معلمم گفت در مورد هنر مدرن صحبت کن و من نتونستم خوب صحبت کنم. حتی الان به فارسی هم نمیتیونم در مورد هنر مدرن صحبت کتم چه برسه به آلمانی.

کارای پروژم اصلا خوب پیش نمیره و استادم هم گفته باید تا یکسال دیگه تموم کنم!!!!

روزا معمولا وقت بشه بعد دانشگاه میرم باشگاه.

دو تا کتاب این مدت خوندم. دختری که رهایش کردی از جوجو مویز و ایراندخت از بهنام ناصح. توی یه پست جداگانه در موردشون مینوسم.

آخر هفته ی قبل یه روز عصر با بچه ها رفتیم استابراکس و فرداش هم صبحانه رفتیم یه رستوران ترکی. این آخر هفته هم یه شب رفتیم رستوران ایرانی و طبق منو قیمه نثار اتخاب کردیم ولی همون قیمه بود!!! بعد از شام هم رفتیم پاتیناژ روی یخ ، من و یکی از بچه ها نرفیتم. دو تا از بچه ها فقظ رفتن امتحان کردن. فرداش هم شب رفتیم یه کافه.

خواهر با دختردایی رفتن مسافرت و حالا هر دو سرماخوردن رفتن توی سفر سرم و آمپول زدن.

ن.و | چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۸ 0:48